$>

هیچستان

شعرهای سالار.ا.ن.کاشانی

 

صفحه اصلی
پست الکترونيک
XML
 
شعرها


بايگانی


 

 

 

6/07/2004

عصر تباهي
 
گفتي به اتفاق جهان مي توان گرفت
گفتم ولي ... گرفته هوامان
.فرصت براي ما شدن از دست رفته است
بايد براي بودن و ماندن دليل داشت

انگار روزگار شكسته است مثل ما
.بيهوده ، تلخ مي آيد ، و مي رود
با ما بهار ثانيه پاييز مي شود
با ماخزان ثانيه نوروز مي شود

افسوس ... چشم من
لبريز شعر هاي خيس جدايي وخستگي است
چيزي به جز سراب و تباهي نديده است
دلتنگ مي شوم كه بگويم ولي بدان
يك عصر از تباهي اين عصر مي رود
مردي كه زير بار غزل ها خميده است
سالار  ||  9:43 PM