$>

هیچستان

شعرهای سالار.ا.ن.کاشانی

 

صفحه اصلی
پست الکترونيک
XML
 
شعرها


بايگانی


 

 

 

7/13/2004

بي من ، بي ما
 
... شب بارانيم را بازگردان بازگردان باز
. شب مهتابيم را پس بده، تاريك مي ميرم
. براي فصل سرد خستگي تنها لباسم آسمان بود ، آسمان گرم شب ها بود
وشب حس غريبي داشت
خدا گويي ميان گيسوانم دست مي لغزاند
. و مهتاب آيه هاي عشق مي تاباند
.و باران گاه با خود شعر مي آورد
تو يك شب آمدي ، بردي شبم را ... واي
در اين شب هيچ چيزي نيست
در اين شب جز كمي باران
كمي مهتاب ، يا مشتي ستاره هيچ چيزي نيست ... باور كن
*كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي
در اين شب ها
به دون من
به دون ما
. صدايي نيست ، عشقي نيست ... باور كن



*مصرع از محمد علي بهمني
سالار  ||  9:13 PM