$>

هیچستان

شعرهای سالار.ا.ن.کاشانی

 

صفحه اصلی
پست الکترونيک
XML
 
شعرها


بايگانی


 

 

 

7/23/2004

گريز
 

امروز روز ساده ي خوبي است
.خورشيد خانم از من و ما خسته نيستند
من" خسته ام
اين روزها
.من مانده ام كه بگويم هوا كم است
من مانده ام كه بگويم غريبگي است
.تنهايي است سراسر،  و بي كسي
اين روز ها
من منتظر به راه شما مانده بوده ام 
!بانوي مهرباني و افسون و روشني 
!خورشيد خانم عزيز 
"گفتيم : " اگر كه بودن ما زحمتي شده است
"...گفتيم : " اگر كه خسته ي تان كرده ايم و 
"گفتيد : " از شما كه نه ... من خسته نيستم 
 :گفتيم 
امروز روز ساده ي خوبي است "
خورشيد خانم از من و ما خسته نيستند
امروز مي شود بگريزيم 
اين جا غريبگي است 
"تنهايي است سراسر و بي كسي  
  
 
.امروز مي شد از حوالي باران خبر گرفت 
.امروز مي شد از غريبي اين جا عبور كرد
.مي شد سپرد دست شما واژه را ، و رفت 
.مي شد ، ولي نشد  
 
.رفتن هميشه بغض بزرگي است
.رفتن هميشه بغض بزرگي است
وقتي به انتظار گريه ي يكريز مانده ايم
.بيهوده در سكوت حنجره زنجير مي شود 
اما
گاهي كه وقت ، وقت شكستن هنوز نيست
در انفجار ناگه سدي چنين عظيم
در انفجار ناگه اين بغض
ما با تمام خاطره هامان
.ما با تمام غربتمان غرق مي شويم 
.رفتن هميشه بغض بزرگي است 
  
                
  
  
  
  
 
سالار  ||  2:29 AM