$>

هیچستان

شعرهای سالار.ا.ن.کاشانی

 

صفحه اصلی
پست الکترونيک
XML
 
شعرها


بايگانی


 

 

 

12/18/2004

باريدند
 
لبخند دست هات
روز بود
اندوه چشم هام
.شب
تو روزمرگي ات را
.در تمام خيابان هاي روز قدم زده بودي
:گفتم
اين فصل"
"شبانه ترين فصل است
شب بود
نزديك چهارراه
.پاي آخرين تير چراغ برق شب
.دست هات به تمسخر خنديد
**

من مي روم
.شب گفت
.و تو روز بودي
گذشتم
از پاي آخرين تير گذشتم
بعد
.غرور شب را ابر ها باريدند
سالار  ||  1:19 PM