$>

هیچستان

شعرهای سالار.ا.ن.کاشانی

 

صفحه اصلی
پست الکترونيک
XML
 
شعرها


بايگانی


 

 

 

1/12/2005

...
 
دارد برف مي آيد اين جا . من از تكرار متنفرم . كودك تر از اين ها هم كه بودم يادم هست ناخودآگاه نمي توانستم با يكنواختي كنار بيايم . با وجود اعتراض هاي بابا ومامان آن روزها ماهي يكي دوبار دكور اتاقم را عوض مي كردم
طبيعت هر لحظه در حال تكرار پديده هاش است . بهار ، تابستان ، پاييز ، زمستان اتفاق هاي تازه اي نيستند . .اما عجيب است ... همه ي اتفاقات مكرر طبيعي جاري در زندگي من را شگفت زده مي كنند
برف امشب باز هم من را شكوفاند . بي آن كه عناصري از تازگي در خودش داشته باشد . قدم زدن زير اين تكرار دل انگيز باز هم پروازم داد . مثل اين كه روح آدم كش بيايد و در خودش جا نشود .اين جور وقت هاست كه دلم مي خواهد اين حس غريب و بي بديل را بين همه ي آدم هاي دنيا تقسيم كنم . اما نمي شود
در اين روزهاي خالي ، روزهايي كه همه چيزشان برايم بي تفاوت است (مثل همين امتحان فردا ) ، روز هايي كه ديگر در آن ها " مهم " وجود ندارد و همه چيز به شكل مايوس كننده اي يكنواخت وخالي از اهميت در جريان است ، و در روزگاري كه حس مي كنم هيچ چيز نيست كه بتواند دوباره سر ذوقم بياورد ، شوقي كه از برف امشب در رگ هايم دويده را قدر مي نهم
دلتنگ مي شوم وقتي كه فكر مي كنم فقط سه ترم ديگر اين جا ، ميان اين تكرار هاي غريب طبيعت زيباش و دوستي هاي خوب اما عقيمش ماندگار خواهم بود
خسته ام . مدتي اين جا سكوت خواهم كرد
گفتم شايد كسي به اميد حرف هاي تازه بيايد ومن شرمنده اش شوم
سالار  ||  1:01 PM