$>

هیچستان

شعرهای سالار.ا.ن.کاشانی

 

صفحه اصلی
پست الکترونيک
XML
 
شعرها


بايگانی


 

 

 

3/04/2005

کلاغ پر
 
.غرورم را کاشته بودم پای بید مجنون
و هی لحظه ها را کلاغ پر رفته بودم تا تو
ـ خیال تو ـ
و هی فصل ها را شمرده بودم که یک بار پاییز بشود
ـ نمی شد ـ
دانه پاشیده بودم
هر سه فصل سال را دانه پاشیده بودم چشم به راه کلاغ ها
ـ نمی آمدند ـ
کلاغ پر رفته بودم
چشم به راه کلاغ ها
بی کلاغی ِ هر سه فصل سال را
تا تو
ـ خیال تو ـ
من
بارها
از روی شانه های بید
کفتر های سپید رهایی را تکانده بودم
.از هراس بهشت
تو می آمدی
یک روز، پاییز می آمدی
تا غرورم شکوفه کند زیر بید
و ما
ـ با هم ـ
تا معراج آسمان هفتم
تا قعر دوزخ پروردگار .می مردیم
سالار  ||  1:50 AM