$>

هیچستان

شعرهای سالار.ا.ن.کاشانی

 

صفحه اصلی
پست الکترونيک
XML
 
شعرها


بايگانی


 

 

 

3/14/2005

...
 
دوباره که اشتباه کردم... اسم مادربزرگم «نیکزاد»بود. من بهش می گفتم مامانی. می گفت .بعدازظهرها باید بگیری بخوابی. قصه های ترسناک هم بلد بود
«...حالا چرا شدی لبوفروش... این همه اسم مثل اسم آدمیزاد»
به یکی گفته بودم « روانی شدم تو روزنامه... روانیم کردن... هر هفته سردبیرا قلع و قمعم می کنن تو نوشته هام
...ا«اه... این هزار دفعه... مامانی نیکزاد بود... تازه موهاشم فر داشت. تو که مامانی نیستی... نیکزادم که
آقای سردبیر گفت «ما توی مطبوعات نمی تونیم از این حرفا بزنیم» گفتم «مطبوعات همون روزنامه ی همشهریه؟
«آخه تو شاعری؟» قبلن بهش گفته بودم «گفتم که... من سالارم»
به استادها گفتم که می خواهم مقاله ها را در باره ی جامعه شناسی جنسیت بنویسم...» یکی از ته ذهنم گفته بود «خوابنما شدی... نه؟
سر خودم داد زدم «خنگی... مشکلت اینه که خنگی... اونی که الان رد شد موهاش فرفری نبود... تازه اسمشم نیکزاد نبود... پس مامانی بود یا نبود؟... مامانی بود؟
من باید از اتفاقات خوب منطقه ی یک شهرداری تهران بنویسم. این را آقای معاون سردبیر گفته بود. یادت نیست؟
«خاک بر سرت... اگه لبوفروش شده بودی لااقل یه چیزی...»
نمی شد که به استادها گفت. هی زن ها از این ور و آن ور شب ها پامی شوند می آیند توی خواب آدم... همه شان را می شناسی... همه شان کابوس شده اند. به استادها گفته بودم که همه ی مقاله ها را درباره ی جامعه شناسی جنسیت می نویسم. زن ها توی خواب های من دور می گشتند
اون یکی مامانی نبود؟» ... «اون که اسمش نیکزاد نبود... موهاشم فر نداشت... ولی مامانی نبود؟»
از استادها یکی شان به من گفته بود ـ صاف و پوست کنده ـ «تو که آدم بشو نیستی». من بعدها لبو فروش شده بودم
. ...شب هام را گرفته اند... همه شان مثل کابوس
ا«ولی من هنوز فکر می کنم تو عاشق اون دختره بودی... چون اون دختره می گفت که اون پسره به اون یکی دختره گفته که... »به «خودم گفتم «من همیشه یا آتیش ندارم یا سیگار
مامانی که از همه ی سیگاری ها متنفر است... متنفر بود... متنفر بوده است... متنفرم؟ «من متنفرم... از همه متنفرم... از همه تون متنفرم»
ا«نمی خواستم چیزی بگم که... ولی مامانی چرا مرد؟» ... «تازه اولش که اسمش نیکزاد بود و موهاشم فرفری بود آخرش مرد. حالا که...» ... «مرد؟
«......................... ببین... من فقط می خوام برگردم... نمی شه؟... نه؟... من می خوام برگردم»
سالار  ||  12:25 PM